راهنمایی جهت ارتباط دوستان قدیمی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:53
سلام.دوستان خوبم با توجه به اینکه وبلاگها دیگه مثل سابق بازدید کننده نداره و از طرفی برای خیلی از دوستان قدیم که فقط آدرس این وبلاگ رو برای ارتباط داشتند این پست رو ارسال میکنم تا این دوستان جهت ارتبا
نیت من
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 18:10
قصدم نشستن بود اما در کنارت نه چشم انتظارتقصدم شکستن غرورم بود اما در آغوشت نه زیر پایتقصدم زندگی بود اما با تو نه با خاطراتتقصدم پیر شدن بود اما به پایت نه به دستت
زمستان
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 11:35
حرف تازه ای ندارم فقط اینکه زمستان از راه رسیده این بار کلاهت را بگذار بر سر خاطراتی که یخ زده اند شاید یادت بیفتد زمانی را که دستانت ...دستانم را در جیبم میگرفت و میفشرد و با نوازش دستم با نوک انگشتانت با من حرف میزدی
نفس
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 11:14
من که محکوم به این زندگیم تو که محکوم به این فاصله ای شیشه ها را بشکن تا نفس تازه کنیمسال79
مسیحا
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 23:28
............ ..... برای کسی که خواست جاری و زلال بشه.. غرورش رو شکست و از خاک شروع کرد تا به افلاک رسید کسی که افتخار من شد.. کسی که شکوه انسانی رو همراه داشت. من مسیح نبودم...اون مسیحا شد.. پس علت رو باید در سرشت پاکش دونست. برای مسیحا که امیدوارم هر جا که هست سلامت باشه تو قلبت امتداد خط پاکی دلت ...
.
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:00
یه منبع آرامش می خوام یه شونه یه دنیا دلخوشی یه " تو "
بَرای مادَرم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:00
خودت ببين تمام شعر من توئي از عذاب رفتن تو ميسوزم ..درگيره غــُصــه مبراي بودن با تو حتي دست از دنيا شــُســتم اينجا اشكـــي از دو چشـــمم به كــَسي نشون نــدادم با غــُرور اسمتو بردم ديگه اما جون نــدارم وقتي نيستي... هر چي غــُصه س.. تو صدامه شبا تنها.... سيل اشكي تو چشام
اگر میدانستی
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:00
گر تو میدانستی که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمیپرسیدی که چرا تنهایی
نیت من
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:59
قصدم نشستن بود اما در کنارت نه چشم انتظارتقصدم شکستن غرورم بود اما در آغوشت نه زیر پایتقصدم زندگی بود اما با تو نه با خاطراتتقصدم پیر شدن بود اما به پایت نه به دستت
نقل قول از تانا
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:59
نبودنت ... چقدر پیراهن های مردانه ی پشت ویترین مغازه هاقشنگند!!تو را که در آنها تصور می کنموسوسه ی خریدنشان به سرم می زندامــــــــــّـــــــــــــــا...می بینی؟!فقط مانده بود اینها نبودنت را به رخم بکشندکه کشیدند!!! پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | | تــــانــــا ★*☆♡*. ★*☆♡* | // شاید فهمید... شایـــد...
امیدی ندارم
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:59
من اهل صلحم قصد خونریزی ندارم خلع سلاحم خنجر تیزی ندارم آنقدر جنگیدم به پای دل که دیگر حتی برای باختن چیزی ندارم بی اتفاقم راکدم محو سکوتم حتی دیار زلزله خیزی ندارم مثل شبم تاریک و تیره گنگ و ساکت حتی به صبح روشن امیدی ندارم
شاید
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:59
این شعر رو که خانم مهستی آهنگش رو خونده خیلی دوست دارم شاید اگر دائم بودی کنارم یه روز میدیدم که دوست ندارم می خوام برم که تا ابد بمونم سخته برای هر دومون میدونم فکر نکنی دوری و اینجا نیستی قلب من اونجاست تو تنها نیستی خودم میرم عکسام ولی تو قابه میشنوه حرفو ولی بی جوابه رفتنه من شاید یه امتحانه واس...
چیزی بگو
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 4:59
در زندگی برای هر آدمی از یک روز از یک جا از یک نفر به بعددیگر هیچ چیز مثل قبل نیست نه روزها ٬ نه رنگ ها نه خیابان هاهمه چیز می شود دلتنگی ... ولی امروز....؟ مرحم زخم های کهنه ام کنج لبان توست ! بوسه نمی خواهم ٬ چیزی بگ